معرفی کتاب: تسلط بر چرخههای بازار
کتاب “تسلط بر چرخههای بازار” اثر هوارد اس. مارکس، رئیس و بنیانگذار Oaktree Capital Management، بینشهای عمیقی را در مورد ماهیت، دلایل و تأثیر چرخهها در جهان سرمایهگذاری و فراتر از آن ارائه میدهد. مارکس تأکید میکند که درک چرخهها برای هر سرمایهگذار موفقی کاملاً ضروری است، زیرا این درک به آنها اجازه میدهد تا پرتفویهای خود را برای آنچه در پیش رو است، به نحو احسن تنظیم کنند.
چرا مطالعه چرخهها اهمیت دارد؟
مارکس توضیح میدهد که سرمایهگذاران با مطالعه چرخهها میتوانند شانس را به نفع خود کج کنند. این به معنای پیشبینی دقیق آینده نیست، زیرا او معتقد است که کسی نمیتواند آینده کلان (اقتصاد، بازار یا ژئوپلیتیک) را با قطعیت بداند. در عوض، هدف این است که به جای پیشبینی، “تمایلات” را درک کنیم. سرمایهگذاران برتر کسانی هستند که درک بالاتری از این تمایلات آینده دارند و میتوانند با افزایش تهاجم در زمانهای مطلوب و افزایش حالت دفاعی در زمانهای نامطلوب، موقعیت پرتفوی خود را تنظیم کنند.
ماهیت چرخهها
مارکس چرخهها را نه تنها به عنوان رویدادهایی که پشت سر هم اتفاق میافتند، بلکه مهمتر از آن، به عنوان رویدادهایی که هر یک باعث رویداد بعدی میشوند، تعریف میکند. او همچنین اصطلاح “چرخه” و “آونگ” را به طور متناوب به کار میبرد و توضیح میدهد که اساساً تفاوتی ندارند؛ هر دو به نوسانات اطراف یک نقطه میانی (یا روند سکولار) اشاره دارند. این نقطه میانی اغلب به عنوان “هنجار”، “میانگین” یا “نقطه تعادل” تلقی میشود، اما آونگ معمولاً زمان کمی را در این نقطه میگذراند و تمایل دارد از آن عبور کرده و به سمت افراطی دیگر برود.
نکات کلیدی در مورد ماهیت چرخهها عبارتند از:
- اجتنابناپذیری: چرخهها اجتنابناپذیرند. هر چند وقت یک بار، یک حرکت صعودی یا نزولی برای مدت طولانی و/یا تا یک حد شدید ادامه مییابد و مردم شروع به گفتن “این بار فرق میکند” میکنند، اما در نهایت، چرخهها از سر گرفته میشوند.
- تقارن: چرخههای مالی به طور کلی تا حد زیادی متقارن هستند، به این معنی که هر حرکت صعودی ناگزیر منجر به یک حرکت نزولی میشود و بالعکس. با این حال، این تقارن فقط در جهت حرکت صادق است، نه لزوماً در میزان، زمانبندی یا سرعت آن.
- نقش انسان و تصادفی بودن: چرخههایی که مارکس به آنها اشاره میکند، کاملاً از فرآیندهای مکانیکی، علمی یا فیزیکی ناشی نمیشوند. دخالت انسانها و تمایلات ناشی از احساسات و روانشناسی آنها تأثیر زیادی بر پدیدههای چرخهای دارد. تصادفی بودن نیز نقش بزرگی در برخی چرخهها ایفا میکند.
- “تاریخ خود را تکرار نمیکند، اما همقافیه میشود”: این جمله معروف (منتسب به مارک تواین) به خوبی این مفهوم را خلاصه میکند. جزئیات متفاوت هستند، اما مضامین و مکانیسمهای اساسی ثابت میمانند.
چرخههای کلیدی در سرمایهگذاری
کتاب به چندین چرخه مهم میپردازد که در درک محیط سرمایهگذاری حیاتی هستند:
- چرخه روانشناسی سرمایهگذار (آونگ روانشناسی سرمایهگذار):
- افراطهای روانشناختی: بیشتر افراطها در چرخههای بازار، نتیجه نوسانات اغراقآمیز آونگ روانشناسی هستند. سرمایهگذاران بین سرخوشی و افسردگی، خوشبینی و بدبینی، و حرص و ترس نوسان میکنند.
- رفتار گلهای: این نوسانات اغلب منجر به رفتار غیرمنطقی در بازار میشود. سرمایهگذاران تمایل دارند در زمانهای نامناسب به این افراطها بپیوندند، یعنی پس از رشد قیمتها حریصتر و پس از کاهش قیمتها ترسوتر شوند.
- منحرف شدن از “نقطه تعادل”: بازار به ندرت در “نقطه تعادل” منطقی باقی میماند و اغلب از “بیعیب و نقص” تا “ناامیدکننده” در نوسان است.
- سرمایهگذار برتر: سرمایهگذار برتر در برابر افراطهای روانشناختی مقاومت میکند، متعادل میماند و منطقی عمل میکند.
- چرخه نگرشها نسبت به ریسک:
- بزرگترین منبع ریسک: مارکس بیان میکند که بزرگترین منبع ریسک سرمایهگذاری، این باور است که هیچ ریسکی وجود ندارد. تحمل ریسک گسترده (راحتی بیش از حد سرمایهگذاران با ریسک) بزرگترین پیشگام سقوطهای بعدی بازار است.
- رقابت به سوی قعر: در دورههای خوشبینی، ارائه دهندگان سرمایه برای سهم بازار رقابت میکنند و استانداردهای اعتبار را کاهش میدهند، که مارکس آن را “رقابت به سوی قعر” مینامد. این منجر به وامدهی غیرعاقلانه و سرمایهگذاری در داراییهای پرریسک میشود.
- افراطهای متناوب: در زمانهای افراطی بدبینی، ریسکگریزی اغراقآمیز باعث میشود قیمتها به حدی پایین بیایند که ضررهای بعدی بعید به نظر برسند و پتانسیل سود بسیار زیاد شود.
- چرخه اعتبار:
- تأثیر عمیق: چرخه اعتبار نوسانات شدیدی دارد و تأثیر عمیقی بر اقتصاد، شرکتها و بازارها میگذارد.
- “پنجره اعتبار”: این چرخه با استعاره “پنجره اعتبار” توضیح داده میشود که میتواند “کاملاً باز” باشد (تأمین مالی فراوان و آسان) یا “محکم بسته” شود (تأمین مالی کمیاب و دشوار).
- “رفاه، وامدهی گسترده را به ارمغان میآورد، که منجر به وامدهی غیرعاقلانه میشود، که ضررهای زیادی را به بار میآورد، که باعث میشود وامدهندگان وامدهی را متوقف کنند، که به رفاه پایان میدهد، و همینطور ادامه مییابد.”.
- چرخه اقتصادی و سود:
- چرخه اقتصادی به نوسانات تولید ناخالص داخلی (GDP) حول یک روند بلندمدت اشاره دارد.
- چرخه سود شرکتها نیز به چرخه اقتصادی پاسخ میدهد و تحت تأثیر عواملی مانند اهرم عملیاتی و مالی، فناوری و رقابت قرار دارد.
- چرخه املاک و مستغلات:
- این چرخه نیز الگوهای مشابهی با سایر چرخهها دارد، از جمله نوسانات در فعالیت ساختوساز و در دسترس بودن سرمایه.
- زمانبندی طولانی در توسعه املاک اغلب به این معنی است که پروژههایی که در زمانهای رونق آغاز شدهاند، در زمانهای رکود به بهرهبرداری میرسند و منجر به مازاد عرضه میشوند. مردم اغلب در این حوزه تاریخ را نادیده میگیرند و معتقدند “قیمت خانهها همیشه بالا میرود”.
- چرخه بازار (چگونه همه چیز با هم کار میکند):
- مارکس “پیشرفتهای” مشخصی را برای چرخههای صعودی و نزولی بازار ارائه میدهد.
- در اوج چرخه، حداکثر روانشناسی مثبت (سرخوشی)، حداکثر در دسترس بودن اعتبار، حداکثر قیمت، حداقل بازده بالقوه و حداکثر ریسک همزمان میشوند.
- در کف چرخه، عکس این اتفاق میافتد: حداقل روانشناسی (افسردگی)، ناتوانی کامل در دسترسی به اعتبار، حداقل قیمت، حداکثر بازده بالقوه و حداقل ریسک همزمان میشوند.
نحوه برخورد با چرخههای بازار
- موقعیتگیری پرتفوی: برای موفقیت، سرمایهگذاران باید بتوانند موقعیت پرتفوی خود را با توجه به جایگاهشان در چرخهها تنظیم کنند. این به معنای خرید زمانی است که دیگران با ناامیدی میفروشند و فروش زمانی است که دیگران با حرص و ولع میخرند.
- ارزیابی: این کار شامل ارزیابی کمی (مانند ارزشگذاریها) و ارزیابی کیفی (مشاهده رفتار سرمایهگذاران) است.
- تفکر سطح دوم و برونگرایی (Contrarianism): سرمایهگذاران موفق کسانی هستند که به جای پیروی از “تفکر سطح اول” (دیدن ساده آنچه که اتفاق میافتد)، از “تفکر سطح دوم” استفاده میکنند که به درک علل، زمینهها و پیامدهای رویدادها میپردازد. این تفکر منجر به رفتار “برونگرایانه” یا “ایستادگی در برابر باد” میشود، یعنی انجام دادن عکس آنچه که توده مردم انجام میدهند.
- “آنچه مرد خردمند در آغاز انجام میدهد، احمق در پایان انجام میدهد.” این جمله به وضوح نشان میدهد که بهترین فرصتهای سرمایهگذاری زمانی به دست میآیند که داراییها کشف نشده و نامحبوب هستند.
- محدودیتها: با این حال، تسلط بر چرخهها آسان نیست و نیاز به مهارت، تجربه و هوش دارد. موفقیت تضمین شده نیست و تصادفی بودن همیشه نقش دارد. مارکس تأکید میکند که تشخیص و بهرهبرداری از افراطها (اوجها و کفها) بهترین چیزی است که میتوانیم به آن امیدوار باشیم.
در نهایت، کتاب “تسلط بر چرخههای بازار” با این نتیجهگیری مهم پایان مییابد که تمایل انسانها به افراط هرگز از بین نخواهد رفت، و از آنجا که این افراطها ناگزیر باید اصلاح شوند، چرخهها نیز هرگز از بین نخواهند رفت. این به معنای آن است که سرمایهگذارانی که توانایی درک چرخهها را دارند، همیشه فرصتهایی برای کسب سود پیدا خواهند کرد.
