نقش روان‌شناسی سرمایه‌گذار در شکل‌گیری و تشدید چرخه‌های بازار سرمایه چیست؟

چرخه‌های بازار سرمایه

نقش روان‌شناسی سرمایه‌گذار در شکل‌گیری و تشدید چرخه‌های بازار سرمایه بسیار حیاتی است . در حقیقت، بسیاری از نوسانات شدید در چرخه‌های کسب‌وکار، مالی و بازار، ناشی از نوسانات اغراق‌آمیز «پاندول روان‌شناسی» سرمایه‌گذار هستند

در اینجا نقش روان‌شناسی سرمایه‌گذار و تأثیر آن بر چرخه‌های بازار سرمایه آمده است:

  • تأثیر بر چرخه‌های اقتصادی و سود شرکت‌ها: نوسانات عواطف و روان‌شناسی نه تنها در دنیای سرمایه‌گذاری نقش برجسته‌ای دارند، بلکه به شدت بر چرخه‌های اقتصادی و سود شرکت‌ها نیز تأثیر می‌گذارند.
  • پاندول روان‌شناسی: بازار سرمایه مانند یک پاندول نوسان می‌کند. میانگین این پاندول یک “حد اعتدال” یا نرمال است، اما پاندول به ندرت در آن نقطه باقی می‌ماند و بیشتر اوقات به سمت افراط و تفریط در نوسان است. این نوسان یکی از قابل اعتمادترین ویژگی‌های دنیای سرمایه‌گذاری است.
  • نوسانات احساسی:
    • نشاط و افسردگی (Euphoria and Depression): نوسانات روان‌شناختی سرمایه‌گذاران، آن‌ها را بین نشاط و افسردگی، بین جشن گرفتن تحولات مثبت و وسواس در مورد نکات منفی، و در نتیجه بین گران بودن و ارزان بودن نوسان می‌دهد. نشاط با ترس و افسردگی با طمع سازگار نیست.
    • طمع و ترس (Greed and Fear): بازارها بین طمع و ترس نوسان می‌کنند، زیرا خود افراد بین این دو احساس نوسان می‌کنند . وقتی مردم احساس مثبتی دارند و انتظار چیزهای خوب را دارند، طماع می‌شوند و بر کسب سود تمرکز می‌کنند . این طمع باعث رقابت برای سرمایه‌گذاری می‌شود و قیمت‌ها را بالا می‌برد . اما در اوقات دیگر، ترس بر آن‌ها غلبه می‌کند و از خرید اجتناب می‌کنند یا می‌فروشند که قیمت‌ها را پایین می‌آورد . در زمان‌های حساس، بازار توسط طمع یا ترس هدایت می‌شود و تعداد زیادی از افراد از یک سر طناب به سر دیگر می‌روند.
    • خوش‌بینی و بدبینی (Optimism and Pessimism): رویدادهای مثبت عموماً منجر به انتظارات مثبت‌تر می‌شوند که به خوش‌بینی می‌انجامد. خوش‌بینی اساس طمع است. برعکس، بدبینی با ترس همراه است.
    • زودباوری و شکاکیت (Credulousness and Skepticism): سرمایه‌گذاران بین زودباوری (میل به پذیرش داستان‌های مطلوب و ریسک‌پذیری بالا در زمان‌های خوب) و شکاکیت (رد پیش‌بینی‌های معقول و عدم تمایل به خرید در زمان‌های بد) نوسان می‌کنند. این چرخه در تمایل سرمایه‌گذاران به ارزش‌گذاری آینده بسیار قدرتمند است.
  • اغراق در برداشت‌ها و نتایج:
    • روان‌شناسی سرمایه‌گذار به ندرت وزن مساوی به تحولات مطلوب و نامطلوب می‌دهد؛ تفسیر وقایع معمولاً توسط واکنش احساسی لحظه‌ای افراد سوگیری می‌شود .
    • در افراطی‌ترین نوسانات پاندول، یک فرآیند می‌تواند به شکل یک «دایره فضیلت‌آمیز» (Virtuous Circle) یا «دایره معیوب» (Vicious Circle) ظاهر شود.
      • در «دایره فضیلت‌آمیز» (بازار صعودی)، وقتی رویدادها غالباً مثبت هستند و روان‌شناسی مساعد است، تحولات منفی نادیده گرفته می‌شوند، همه چیز مطلوب تفسیر می‌شود، و تصور می‌شود که شرایط هرگز بدتر نخواهد شد. این منجر به افزایش بی‌پایان قیمت دارایی‌ها می‌شود.
      • در «دایره معیوب» (بازار نزولی)، وقتی شرایط برای ماه‌ها یا سال‌ها بد بوده و روان‌شناسی به شدت منفی است، پتانسیل بهبود فراموش می‌شود، وقایع ناخوشایند برجسته می‌شوند، و جنبه منفی نامحدود به نظر می‌رسد .
    • این دایره‌ها اغراق‌های غیرواقعی هستند .
  • ریسک‌پذیری:
    • بزرگترین منبع ریسک سرمایه‌گذاری، این باور است که هیچ ریسکی وجود ندارد. تحمل ریسک گسترده یا راحتی زیاد سرمایه‌گذار با ریسک، بزرگترین پیش‌بینی‌کننده افت‌های بعدی بازار است.
    • در زمان‌های ترس شدید و بدبینی مفرط، ریسک از دست دادن سرمایه به حداقل می‌رسد و پتانسیل سود بسیار بالا است. اما ترس از دست دادن پول در گذشته باعث می‌شود سرمایه‌گذاران در همین زمان‌های مناسب به کنار بروند.
    • افرادی که «چاقوی در حال سقوط را نمی‌گیرند» در واقع از ترس خرید در انتهای سقوط خودداری می‌کنند و منتظر می‌مانند تا قیمت‌ها به ثبات برسند . اما زمانی که این اتفاق می‌افتد، فرصت‌های چانه‌زنی از دست رفته‌اند [۲۳۶].
  • “این بار فرق می‌کند”: این چهار کلمه “این بار فرق می‌کند” (it’s different this time) از خطرناک‌ترین کلمات در دنیای تجارت هستند. وقتی مردم این را می‌گویند، معمولاً به این معنی است که قوانین و فرآیندهایی که در گذشته چرخه‌ها را تولید کرده‌اند (که بخش عمده‌ای از آن‌ها ناشی از احساسات انسانی است) از بین رفته‌اند . این دیدگاه، نوسانات را به سمت افراط و تفریط سوق می‌دهد .
  • انتهای چرخه‌ها: در اوج یک چرخه بازار، اوج روان‌شناسی مثبت (نشاط و خوش‌بینی)، حداکثر در دسترس بودن اعتبار، حداکثر قیمت، حداقل بازده بالقوه و حداکثر ریسک همگی همزمان اتفاق می‌افتند [۲۵۷, ۳۷۹]. برعکس، در کف بازار، حداقل روان‌شناسی (افسردگی و بدبینی)، عدم توانایی کامل در دسترسی به اعتبار، حداقل قیمت، حداکثر بازده بالقوه و حداقل ریسک همگی همزمان اتفاق می‌افتند .
  • عدم عقلانیت بازار: بازار یک “ماشین وزن‌کشی” منظم نیست. حقایق و ارقام مالی فقط نقطه شروعی برای رفتار بازار هستند؛ عقلانیت سرمایه‌گذار استثنا است نه قاعده؛ و بازار زمان کمی را صرف ارزیابی آرام داده‌های مالی و تعیین قیمت‌ها بدون احساسات می‌کند . تغییرات قیمت به دلیل دلایل عمدتاً روان‌شناختی، احساسی و غیربنیادی، تغییرات بنیادی را اغراق‌آمیز می‌کنند .
  • تسلیم شدن (Capitulation): در چرخه‌های بازار، سرمایه‌گذارانی که در ابتدا در برابر روند غالب مقاومت می‌کنند، در نهایت تسلیم می‌شوند. این اتفاق زمانی رخ می‌دهد که احساس حماقت و حسادت نسبت به سود دیگران، آن‌ها را مجبور به خرید در اوج یا فروش در کف بازار می‌کند. این یک جنبه مخرب رفتار سرمایه‌گذار است که ناشی از روان‌شناسی است .

سرمایه‌گذار برتر، کسی است که در برابر افراط‌های روان‌شناختی مقاومت می‌کند، از نظر عاطفی متعادل باقی می‌ماند و عقلانی عمل می‌کند . این نوع سرمایه‌گذار هم رویدادهای مثبت و هم منفی را درک می‌کند و آن‌ها را به طور عینی وزن می‌کند .

Share the Post:

Related Posts